پیام مهربانی

مشخصات بلاگ
پیام مهربانی
طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

جمعه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۳، ۰۷:۳۲ ق.ظ

در مدارس کشور چه میگذرد؟

من واقعاً تو کار این مدیران مدارس و مسئولین آموزش پرورش موندم.

 

واقعا چیکار دارند  میکنند؟

گفتن آموزش و پرورش اما دیدیم که در کنار آموزش،پرورش که هیچ؛دانش آموز رو منحرف هم میکنند.

با چشمای خودم دیدم مشاور آموزشگاه کنکور داشت به دانش آموز یاد میداد چطور دوست دختر پیدا کنه.الله اکبر.

بعضی اساتیدشون هم که تا دلتون بخواد ضد اخلاق و ضد دین و ضد نظام سخن میرانند.

الان بطور میانگین تو 12 سال بالغ بر 2000ساعت وقت دانش آموز در اختیار مدرسه ست.اونوقت مدرسه که تموم میشه میاد میره پارک سگ بازی.

انحرافات جنسی هم که تادلتون بخواد فراوون.انصافاً داریم پیشرفت میکنیم!

البته معلمان،مدیران و دانش آموزان محترم و زحمت کش از این دسته مستثنی هستند و به شخصه دست بوس همشون هستم


 برچسب ها:امر به معروف و نهی از منکر،پیام مهربانی مدیران مدارس چه میکنند فساد و ضعف مدیریت

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۳ ، ۰۷:۳۲
علیرضا ن
جمعه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۳، ۰۲:۳۹ ب.ظ

غیرت غلط!

شب تاسوعا 92جلوی امامزاده ایستاده بودیم داشتیم با چند تا از آشناها صحبت میکردیم که ناگهان به محمد گفتم:اون دو تا دختر خانوم رو میبینی ته خیابون دارن میرن.گمشون نکن تا من بیام.

 

محمد آقا هم که از طلاب بزرگوار هستند با مخالفت به من گفت چرا آخه نمیشه که ما راه بیفتیم دنبال اونا .

حق داشت آخه خیلی شلوغ بود خیابون.گفتم اون سه تا پسر رو میبینی کمی اونطرف تر؟اونا ایجاد مزاحمت دارند.

اینو که فهمید رفت و منم دقایقی بعد راه افتادم.

خلاصه که توی راه دوتا از اون پسرا نمیدونم چرا ولی فرار کرده بودند اما محمد موفق شده بود چند دقیقه ای با یکیشون اختلاط کنه که زنگ زد و منم بهشون ملحق شدم

گوشه ی میدون ایستاده بودند رسیدم و سلام و پرسیدم چیشده که محمد گفت این همون پسره که دنبال اون دخترا انداخته بود میگه نامزدمه هی قسم میخوره

پسره که الان اسمو فامیلش یادم رفته فوری پرید وسط حرفشو باز شروع کرد به قسم و آیه آوردن که مانعش شدم.

گفتم اگه نامزدته برو پیشش پس چرا دنبالش کردی؟اون دوتای دیگه کی بودن؟

خلاصه کمی باهاش حرف زدیم و یه کم مشاوره ازدواج و ... که زنگ زد به مادرش با مادرش هم صحبت کردم گفتم خانوم اگه میخواد خب شرایط رو فراهم کنید دیگه اینطوری که این بچه ضربه مبخوره و ...

خلاصه با خوبی و خوشی راهیش کردیم رفت.یجورایی با هم دوست شدیم.


 برچسب ها:امر به معروف و نهی از منکر،پیام مهربانی

 

 

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۳۹
علیرضا ن
سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۳، ۰۲:۴۲ ب.ظ

خاطره نوروزی

روز دوم عید با جواد قرار گذاشتم که تجدید دیداری داشته باشیم.

ساعت حدودای شش جدید بود که توی پیاده روی خیابونای خلوت حین قدم زدن صحبت میکردیم که متوجه تجمع چند ماشین و پسرجوون جلوی ایستگاه اتوبوسی شدم که روی نیمکت ایستگاه چندتا دختر خانم نشسته بودند.

بی اهمیت به راهمون ادامه دادیم اما حین برگشت افزایش مزاحمت پسرا به همراه حرکات به دور از شأن دخترها منو بر اون داشت تا کاری انجام بدم اما مخالفت جواد با این حرفها که باید فرهنگ درست بشه و حرکت های موردی بی فایده ست و ... مقداری من رو به فکر فررو برد و صرفا نظاره گر قدم زدن اونها و پرزدن مگس های گرد شیرینی بودیم تا اینکه چند بار پسرها جرأت به خرج دادند و با سؤاستفاده از خلوتی به اونها نزدیک شدند و به زور قصد دادن شماره داشتند که گویا یکی از خانوما با بقیه مخالفت میکرد.

وقتی دیدند که پسرها زیاد شدند و براشون خطرناکه تاکسی گرفتند و از محل دور شدند و ماهم که دیگه در ادامه مسیرمون به ماشین رسیده بودیم حرکت کردیم تا ببینیم آخرش چی میشه تا به قول آقا جواد بلکه بتونیم فرهنگ رو درست کنیم! چون بالاخره مرحله قبل از ساخت،شناخته...بگذریم.

جذب مزاحمت دختران بد

به یکی از پارکهای خلوت حاشیه شهر رفتند و در طول مسیر یک پژو کنار ما اومد و پرسید خودکار داری؟ اشاره کردم نه .باخنده گفت اگه داشتی هم نمیدادی؟نه؟

مجددا سرم رو به نشانه ی نه تکون دادم و دوزاریم افتاد و به جواد گفتم این میخواست شماره بنویسه برای دخترا که خودکار میخواست

خلاصه توی پارک پسره از دکه خودکار جور کرد و از ماشین پیاده شد و به سمتشون رفت و با حالت بدی چند تا شماره بهشون داد و ما هم از فاصله ی نه چندان دوری نظاره گر بودیم و حس کردم یکیشون شماره رو پاره کرد اما جواد گفت گویا یکی دیگشون گرفت.

خلاصه وقتی قضیه شکل جدی تری به خودش گرفت و دیگه نمیشد بی تفاوت بود مورد رو به 110 اعلام کردم و پسرا هم بعد از شماره دادن از محل دور شدند.

سربزنگاه بود و باماشین رفتم کنارشون. اول میخواستم پیاده شم اما فرصت نبود.شیشه رو پایین کشیدم و با اینکه تازه دو تا از دندونا عقلم رو جراحی کرده بودم و نمیتونستم درست حرف بزنم گفتم خانوما ببخشید بزرگترتون کیه؟

که همون خانومه که مقداری مخالف بقیه بود جلو اومد و گفت من.

گفتم پس مسؤولیت اینها با شماست.

با شرمندگی گفت آره همش هم بهشون میگم اینطوری نکنید بلند نخندید.

گفتم بهرحال از اونجا عامل مزاحمت هستید.ببینید چند نفر رو دنبال خودتون راه انداختید.

(چون اون لحظه آدم استرس داره شاید ترتیب جملات درست یادم نمونده باشه)

یادم نیست عذرخواهی کردند و تایید اما یکیشون برگشت گفت کار شما هم درست نیست که همون بزرگتره که بنظر فهمیده تر هم میومد در جوابش گفت نه اینا...

گفتم با این وضعیت پوششی برای خودتون خوب نیست.یکیشون رو که داشت میرفت اونطرف صدا زدم گفتم تشریف بیارید یه سوال بپرسم بعد برید.خداییش خودتون اذیت نمیشید اینهمه آدم هی میان یچیز میگن و شماره میدن و ...

که همه بالاتفاق تایید کردند و بعدش گفتند آخه ما که ساده اومدیم.اومدیم هوابخوریم و خرید کنیم!

گفتم از دید شما ساده س اما بعضی از این پسرها کسانی رو که با این وضعیت ظاهری و رفتاری این موقع اینجا میان رو به دیدی میبینند که بلانسبت شما نباید ببینند.

خلاصه که اینطوری به صلاحتون نیست مخصوصا اینجا بهتره برگردید چون خلوت هم هست و ممکنه از این خلوتی سؤاستفاده بشهو همون که میاد شماره بده یا نزدیک میشه کیفتون رو بزنه ماشاالله شما هم که همه کیف به دست (که یکیشون با طعنه گفت خیلی هم پول داریم!!)

در کل به خاطر خودتون میگیم براتون نهایت احترام رو هم قائل هستیم حالا دیگه هر طور صلاح میدونید.برید به سلامت.سال خوبی داشته باشید.

تشکر کردند و برگشتند و از پارک خارج شدند.

آخرش بعد از نقد و تحلیل و بررسی کار به جواد گفتم ببین فعلا ما شاید نتونیم در کل تغییری ایجاد کنیم اما اگر بتونیم از همین جزء هم نتیجه بگیریم به اندازه خودمون خیلیه.

 

در کل بعد ماجرا حس خوبی نداشتم.نمیدونم.شاید اونجور که باید خوب مطلب رو بهشون منتقل نکردم.البته شرایط هم اقتضای بحث مفصل نداشت.انشاالله که خیره.

در آخر قویاً متذکر میشم که انجام اعمالی از این دست توصیه نمیشود به دلیل حساسیت و ریسک بالا و اینکه نیازمند تجربه و اعتماد به نفس و همچنین کمک شایان خداست چون اینکارا واقعا بدون کمک خدا پایان خوشی نخواهد داشت.در کل توصیه میکنیم فعلا موارد ساده تر رو داشته باشید.


 

برچسب ها:امر به معروف و نهی از منکر،پیام مهربانی

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۴۲
علیرضا ن
يكشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۳، ۰۴:۱۵ ق.ظ

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا...

شامگاه 25تیرماه سال 90که شب نیمه شعبان بود، حدود ساعت 22:30، علی خلیلی همراه با چند دانش‌آموزش از هیأت بازمی‌گشت که در شلوغی خیابان‌های شرق تهران در شب نیمه شعبان، متوجه مزاحمت چند فرد شرور برای یک زن جوان شد. شهید علی خلیلی برای آنکه مزاحمان نتوانند زن جوان را به زور سوار خودرویشان کنند، جلو رفت اما پس از درگیری لفظی یکی از اشرار گردن و شاهرگ خلیلی را با سلاح سرد هدف قرار داد و هرسه فرد مزاحم از محل حادثه گریختند.

 

خلیلی پس از این حادثه 15دقیقه در خون خود می‌غلتید تا نخستین اقدامات امدادرسانی برای او انجام گرفت. در شب حادثه تعدادی از بیمارستان‌های شهر از پذیرفتن او خودداری کردند که عدد این بیمارستان‌ها تا 25بیمارستان اعلام شده است. در نهایت یکی از بیمارستان‌های خصوصی درحالی‌که ساعت‌ها از حادثه می‌گذشت، در ازای واریز مبلغ 6میلیون تومان حاضر به پذیرش خلیلی شد.

[خبر فارسی]


علی بعد از دوسال تحمل درد و رنج شهید شد و رفت.دیگه نمیخوام کارش رو از نظر فنی بررسی کنم.فقط سه تا شکایت دارم و یه خواهش:

شکایت اول از اون بیمارستانایی که وظیفه شون بود و واسه اینکار حقوق میگیرند اما علی رو تحویل نگرفتند.شکایت از وزارت بهداشت.  این از مظلومیت اول علی.

شکایت دوم از اونایی که زدند و اونایی که ولشون کردند رفتند.  این از مظلومیت دوم.

شکایت سوم از ماهایی که وقتی باید باشیم،نیستیم؛اما وقتی کار از کار گذشت نفر اولی که حاضر میشه ماییم.  اینم از مظلومیت سوم.

اما خواهش این که نذاریم خونش حیف بشه.علی رو غفلت ما شهید کرد.علی آقا مارو ببخش و دعامون کن


آرامشی در چهره ات بود؛ آرامشی زیبا، برادر
خون تو را دیدم که می‌ریخت، چون خون عاشورا، برادر

 

خون تو شعری مستمر بود هشدار جنگی سخت تر بود
خون تو فریاد سحر بود، وای از سکوت ما، برادر

 

قربانی شهر فریبیم، در انقلاب خود غریبیم
بیدار کن ما خفتگان را، بیدار کن ما را، برادر

 

اندام خونین تو اینک، خود روضه‌خوان نینوا شد
آری هوای گریه داریم، اجر تو با زهرا (س)، برادر

 

حبل الوریدت را بریدند، گویا خدا نزدیک‌تر شد
خون تو را دیدم که می‌ریخت، نفرین به تیغِ نابرادر


برچسب ها:امر به معروف و نهی از منکر،پیام مهربانی،طلبه شهید امر به معروف و نهی از منکر

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۳ ، ۰۴:۱۵
علیرضا ن