پیام مهربانی

مشخصات بلاگ
پیام مهربانی
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۲۹ ب.ظ

رباعی


هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری


چندانکه نگه می‌کنمت خوبتری


گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش


بستانم و ترسم دل قاضی ببری



شیخ اجل،سعدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۲۹
علیرضا ن
يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۲۴ ب.ظ

مجازی

چند باری وسوسه شدم صفحه ی اینستاگرام باز کنم

حتی یه بار هم باز کردم ولی همون روز بستمش

سعی میکنم زیاد قاطی مجازی نشم

یه کانال تلگرام دارم که گاهی عکسامو توش میذارم

یاد زمان وبلاگ نویسی بخیر

صفایی داشت

فضایی صمیمی...

الانو که با اونموقع مقایسه میکنم، متاثر میشم



ولی تو همین شلوغی ها ، بازم این شعره که به آدم آرامش میده


رباعی بالارو تقدیم میکنم به شما و کسی که دوستش دارم


سلامتی همه بلاگرا...اونایی که هنوز مینویسن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۲۴
علیرضا ن
سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ب.ظ

کوچه ی عاشقی



نم باران و بوی شرجی..


خش خش برگ های پاییزی و آواز بلبلان وحشی..


حتی نوازش صورتم با قطرات موسمی..


هیچکدام نمیتواند مرا عاشق کند...


به اندازه ی کوچه ای نمناک...که در انتهایش توباشی..



علیرضا.ن💕

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۱:۳۵
علیرضا ن
يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ب.ظ

برای مخاطبانم


قلم

سلام

از دوستان قدیم یا جدید کسی هست؟


باز هم بنویسیم


با نگاه جدیدتر


قلممون خشک نشه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۲:۴۲
علیرضا ن
پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ب.ظ

time is passing


تاحالا پیش اومده از یه نقطه ای شروع کنی و بعد مدتها به جایی برسی که حس کنی این جای فعلیت از جای قبلیت بالاتره؟


بعد یه سری اتفاقا دست به دست هم بدن و تورو به حالتی بکشونند که حس کنی دوباره رفتی سر خونه ی اول

من الان اون حسو میکنم.


گذر زمان خیلی چیزارو برای آدم روشن میکنه

اگه بگیم روشنی ممکنه به نسبت هر آدمی تفاوت داشته باشه،پس هر تغییری ممکنه حرکت به سوی روشنایی به حساب بیاد؟


شاید


نمیخوام بگم از کارایی که قبلاً انجام دادم پشیمونم.

اما حالا متوجه میشم که خیلیاش اشتباه بوده درست نبوده یا اینکه بی هدف و بی نتیجه بوده.

سطحی نگری ما آدما باعث میشه پافشاری بکنیم روی چیزی که اون لحظه فکر میکنیم درسته،فارغ از اینکه حقیقت درست و غلط رو درک کرده باشیم.


نمیخوام از تغییراتی که کردم الان اینجا بنویسم


صرفاً به خاطر رسیدن به اون نقطه ی اولی،اومدم یه چیزی بنویسم که دلم خالی بشه،شاید خواننده ای....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۱
علیرضا ن
جمعه, ۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۴۱ ب.ظ

چقدر بدون عنوان خوب است

خیلی وقته که شبکه های اجتماعی قاتل وبلاگ ها شدن

یادش بخیر روزایی که مینوشتیم و دوستامون میخوندن و نظر میدادن و ماهم همینطور

یه جورایی مثل مهمونی شده بود.هر رفتی آمدی داشت

یادش بخیر نوشته هامون از ته دل بود؛اما الان همه مون خواننده شدیم.خواننده ی گروه ها و کانال های بی مایه ی تلگرام و ...

یعنی وبلاگ هم به سنت پیوست؟الان هرکی بنویسه سنتیه؟

خیلی دلم میخواد سنتی باشم

خواننده ای هست که مرا یاری کند؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۲۰:۴۱
علیرضا ن
دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۳:۰۸ ب.ظ

دجالواره

پرنده به درخت گفت خودتو محکم بگیر که میخوام بپرم!
درخت نگاهی به پرنده انداخت و جواب داد:من اصلاً نفهمیدم که تو کی اومدی.

یجورایی حکایت عملکرد ما در قبال ماهواره و برنامه هاشه.

طرف اونور آب کلی هزینه و انرژی و توانایی و خلاقیت به کار میبره و بهترین و با کیفیت ترین برنامه رو  در نهایت همکاری سازمان ها و موسسات موازی میسازه.مخاطبش زیاد میشه،تاثیرش میره بالا.چون هدف داره.

اونوقت طرف اینور آبی پول که نداره،همکاری هم که زیرصفر در حد زیراب زنی.توانایی و خلاقیت هم که همه در چهارچوب سانسور و محدودیت ذبح میشه.نتیجه ش میشه برنامه ای که از سر اجبار و اکراه و بیکاری هم خیلی ها حاضر نیستن پاش بشینن.

اونوقت میخواهیم با چسبوندن واژه "دجال" به "ماه"  و کشیدن یه هیولا پشت اون بشقابه تو بنر هامون؛ کل پروژه ش رو خنثی کنیم.
اونموقع است که میشیم حکایت اون پرنده اول داستان.
جالب اینجاست اینهمه که اینطرف ماهواره داره تخریب میشه؛تو برنامه های ماهواره ای و فیلم ها؛شبکه های داخلی ما تخریب نمیشه و وضعیتش اینه.

آفتابه لگن هفت دست.شام و نهار هیچی.



اینهمه که برای تخریب کردن اونطرف صرف کردیم اگر برای بهبود کار خودمون میذاشتیم الان بهترین نتیجه رو گرفته بودیم.اما دریغ و صد افسوس که همیشه در حال فراریم...
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۵:۰۸
علیرضا ن
دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۰ ب.ظ

احساس کن

چه حسی داره وقتی مرگ خودت رو در دو قدمی با چشمات بینی؟

چطور میشه اگه یک روز یا یک هفته قبل از مرگت رو بهت خبر بدن؟

تا حالا لحظات آخر زندگی یک اعدامی رو تصور کردی؟

میتونی خودت رو جای اون بذاری؟

وقتی که همه چیز برات تموم شده.نه راه فراری هست نه راه نجاتی.

چشمت که از دور به طناب میوفته با واقعیت روبرو میشی.دلت میخواد باور نکنی.ولی میبینی که با پای خودت داری میری که تموم بشی.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۴ ، ۱۲:۵۰
علیرضا ن
شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۲۳ ق.ظ

بی فرهنگی فرهنگی

توپ و تفنگ ها که رفتند توی اسلحه خانه ، یک قلم دادند دست جوانهای ما و گفتند بسم الله.

جنگ،جنگ نرم است.

من که آنموقع سنم کم بود و خیلی نمیفهمیدم،فکر کنم منظورشان از این قلم این بود که شما باید مطالبی رو تولید کنید تا به کمک آن ها ترویج کننده و ادامه دهنده راه شهدا،آرمان های امام و اهداف اسلام باشد.

قلم یعنی درس.درس یعنی فکر.فکر یعنی تولید.تولید هم یعنی ابتکار و خلاقیت.

اما آنهایی که  بزرگتر از ما بودند و بیشتر میفهمیدند،خیلی سال است که مجاهدانه ،راه شهدا و آرمان های امام و اهداف اسلام رو تکرار میکنند تا از یادمان نرود.

یا فریاد میزنند.یا بنر میکنند.یا اسم همایش میگذارند.یا عنوان مجله،یا نام جشنواره و هفته نامه های زرد و...

در پایان هم عکسی میگیرند تا نشان دهند آمریکا هیچ غلطی نتوانست بکند و این ما هستیم که خط شکنانه در عرصه فرهنگ پیش میرویم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۰۲:۲۳
علیرضا ن
جمعه, ۲۲ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۲۳ ق.ظ

غربت ادامه دارد


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۴ ، ۰۵:۲۳
علیرضا ن